ایلیا جون عشق مامان و باباایلیا جون عشق مامان و بابا، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 3 روز سن داره

ایلیا گل پسر ما

دندون پنجم و شش و هفت

عزیزم الهی مامان دورت بگرده که 3 تا از دندونات داره با هم در میاد خیلی سخته برای پسر نازم مامان جون داری بزرگ میشی عزیز دلم پسر الان وزنت شده 9 کیلو و قدتم 73 و دارای 6 تا دندون قشنگ شدی وای پسرم دندون 8 هم می خواد در بیاد و خیلی کم غذا شدی اما خدا روشکر اذیت نمی کنی عاشق این هستی که با لیوان اب بدم بخوری و وقتی ماکارونی درست می کنم خیلی خوشحال هستی چون که خودت می خوری منم کنارش بهت میدم تا بخوری خیلی شیرین هستی عزیزم داریم به سالروز تولدت نزدیک می شیم و تو یک ساله میشی وای خدا چه زود گذشت خیلی خوشحال که کنار م هستی عزیزم و تاریخ در امدن دندونات 1393/1/20 بود که دیدم هر سه دندونات یه کوچولو جوانه زده خیلی خوشحالم عزیزم
27 فروردين 1393

عید نوروز با پسر نازم

سلام ایلیا جون و همه دوستان عزیزی که ایلیا جونم دوست دارن عزیزم امسال اولین سالی است که تو کنار ما هستی و معنی واقعی زندگی و به من و بابا وحید دادی چه کیفی داشت وقتی کنار سفره هفت سین نشسته بودیم و دعا می کردیم برای پسرم برای خودمون و همه دوستان خوبم انشااله که سال خوبی باشه برای همه    عزیزم نمی دونی چه قدر شیطون شدی ما تا نیم ساعت قبل از سال تحویل نمی تونستیم میز و درست کنیم اخه جیگر طلا تو می یومدی همه رو بهم میزدی خراب می کردی کلافه شده بودیم وای که چه شیرین این لحظه ها فقط فقط می خندیدی و یواش یواش میرفتی سراغ هفت سین که من و بابا نفهمیم بعد که نگاهت می کردیم فرار می کردی با روروئکت و ما می خندیدیم  و بابا وحید کارش شده...
27 فروردين 1393
1